خرید بک لینک

معنای زندگی(9)

مولانا و معنای زندگی2

وقتی مولانا می گوید که معنی همان خداست به این معناست که معنای نهایی هر چیز که در ورای صورت ظاهری آن قرار گرفته خداوند متعال است.(ص 61) در نگرش عارفی چون مولانا همه ی عالم سوی الله تجلی خداست.. هر شیء متجلی دو جنبه دارد: جنبه ای کمالی است که نتیجه ی تجلی حق متعال است و جنبه ای نقصانی است که برآمده از مقتضیات خلقی هر تجلی در مراتب هستی.(ص 63) عالم صورت برای مولانا نیست هست نماست و عالم معنی هست نیست نما.(ص 67)

نیست را بنمود هست و محتشم/ هست را بنمود بر شکل عدم

صورت تنها مانع شناخت و رؤیت معنا نیست، بلکه مانع شناخت خود صورت و فهم نسبت آن با معنا نیز می باشد.(ص 72) از منظر مولانا عالم صورت، تصویر کمالات مراتب اعلای هستی است و هویت مستقلی ندارد. پدیدارهای جهان صورت مانند سایه ی پرنده ای است که در عالمی دیگر پرواز می کند و اهل این دنیا گمان می برند که این پرنده ساکن جهان خودشان است و از این رو با تلاش بسیار در پی صید آن اند.(ص 76)

با آن که از منظر مولانا معنا اصل است و همه ی عالم صورت متکی بدان است، با این همه معتقد است که بیشترینه ی خلق نمی توانند با معنا مواجهه ای مستقیم و بی واسطه داشته باشند. برای فهم معنا باید حواس باطن بین قوی ای داشت و اهل تماشای جان بود و نه بستگی و پیوستگی با تن.(ص 98)

مولانا از انسان می خواهد پیش از آن که هر گفتار و کرداری داشته باشد، به عنوان انسان، تفاوت زندگی انسانی را با زندگی مراتب پست تر از انسان مشخص کند و آن را الگوی عمل خود قرار دهد. اشتباه گرفتن زندگی با مردگی دقیقا به این معناست و مؤکدا و مکررا در آثار مولانا از آن سخن رفته است.

مرگ را تو زندگی پنداشتی/ تخم را در شوره خاکی کاشتی

عقل کاذب هست خود معکوس بین/ زندگی را مرگ بیند ای غبین

ای خدا بنمای تو هر چیز را/ آن چنان که هست در خُدعه سرا(ص 140)

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۳ ساعت 12:2 توسط عباس فضلی  | 

برچسب: نویسنده: حسین سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 8 شهريور 1403 ساعت: 15:56

صفحه بندی