خرید بک لینک

ناکجاآباد عشق(3)

به عقیده‌ی شریعتی، نخستین و مهمترین گام به سوی تغییر اجتماعی، تدوین یک ایدئولوژی رادیکال اسلامی بود. از دید او، رسالت پیام‌آور یا روشنفکر معاصر به دوش گرفتن مشعل آگاهی و آزادی و تبیین تضادها و نابرابری‌های اجتماعی است.

نخستین دور سخنرانی‌های ستیزه‌جویانه‌ی شریعتی در آبان ماه 50 ایراد شد. انتظار مذهب اعتراض، تشیع علوی و تشیع صفوی، مسئولیت شیعه بودن، آری اینچنین بود برادر و پدر، مادر ما متهمیم. و دومین دور عبارت بود از: شیعه حزب تمام، پیام امید به روشنفکر مسئول و قاسطین، مارقین، ناکثین. بعد از آن ارشاد تعطیل شد و صدای شریعتی هم خاموش گردید.

شریعتی در وصیتی نوشته بود: حسینیه‌ی ارشادی که شما چند سال ساختید ذوب شد، با کیمیاگری اعجازآمیز خدایی، تبدیل ماهیت یافت، یک نهضت شد، یک جریان فکری شد. شریعتی در انتها گفته بود پشت تالار ارشاد دفن شود. در تیرماه 52 پدر شریعتی دستگیر و زندانی شد و در اوایل مهرماه شریعتی برای رهایی پدرش خود را معرفی کرد.

شریعتی در جریان بازجویی‌های خود، ضمن اشاره به محتوا و میزان اثرگذاری سخنرانی‌های خود بر حُضار، گفته بود این سخنرانی‌ها نه تخدیرکننده و نه تحریک‌آمیز بوده، بلکه جهت تنویر افکار توده‌های مسلمان ایراد شده است. در مرداد 53 ساواک عاقبت تصمیم گرفت محمدتقی را که بیمار و مسن بود از زندان آزاد کند.

علی پس از رهایی از زندان، ساعات متمادی را صرف بازی شطرنج با احسان و خواندن بخش‌هایی از نهج‌البلاغه برای وی می‌کرد و از او خواسته بود به جای فعالیت‌های نامعلوم سیاسی توجه خود را به مطالعات عمیق نظری معطوف سازد.

او در متنی با عنوان «دریغ‌ها» خطاب به احسان، نوشته بود: ای کاش به جای شعار نفت، ما یک شعار فکری داشتیم. به جای تلاش برای باز ستاندن نفت از دست غرب، ای کاش به باز ستاندن آنچه از نفت عزیزتر است برمی‌خاستیم و آن بازگرفتن ایمانمان به آگاهی و اندیشه‌مان و خویشتن انسانی‌مان بود که از ما گرفتند.

در ساعات اولیه‌ی روز 26 اردیبهشت علی برای خداحافظی، دخترانش را در آغوش گرفت و بوسید و با پوران به فرودگاه رفت و بدون اطلاع ساواک ایران را ترک کرد. در 27 خرداد که علی آماده برای استقبال همسر و فرزندان خود به لندن بود، پوران از تهران تماس گرفت و در حالی که گریه می‌کرد گفته بود مقامات مانع از عزیمت وی و مونا به خارج از کشور شده‌اند، اما سوسن و سارا در راه هستند. در 28 خرداد آن دو به لندن رسیدند و به منزل خود که اجاره شده بود رفتند.

صبح روز بعد در ساعت هشت، علی و ناهید فکوهی برای بیدار کردن نسرین، خواهرشان به منزل شریعتی آمدند. نسرین برای باز کردن در، علی را در حالی که به پشت بر کف اتاق افتاده بود یافت. قلب او به خاطر تحمل فشارهای شدید روحی و روانی دیگر قادر به تپیدن نبود. در 5 تیرماه جسد شریعتی به دمشق انتقال یافت و در کنار قبر حضرت زینب به خاک سپرده شد. روحش شاد و یادش همواره جاودان باد.

برچسب: نویسنده: حسین سلیمانی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 6:30

صفحه بندی