خرید بک لینک

1 1(5)

جوان و معنای زندگی

1- موقعیت امروزی، جوان را منزوی و از جمع گریزان می کند. پیشرفت امکانات زندگی، رابطه ی معکوسی با اجتماعی شدن آدمیان دارد. در حقیقت یکی از پیامدهای مدرنیته، اندیدوالیته یا همان فردگرایی است. این که در دوران گذشته هسته های خانوادگی بزرگتر و ارتباطات اجتماعی بیشتر بود، یکی از علل آن، کمبود امکانات و ابزار خانوادگی و فردی بود. نمونه ی بسیار ساده ی آن، داشتن موبایل و ماشین شخصی است که یک فرد یا خانواده را از دیگران ممتاز و مستقل می کند.

2- مفهوم مدرنیزاسیون و ورود به دنیای جدید و استفاده از ابزارهای مدرن در جهت رفاه فردی و اجتماعی، تلقی جوان را از زندگی دگرگون کرده است. بشر امروزی بیشتر از گذشتگان، احساس استقلال می کند و سیطره ی کمی او بر طبیعت و موجودات دیگر، منجر به توهّم استغنا و بی نیازی او حتی از خدای هستی شده است.

3- فرو رفتن در خود و الینه شدن آدمی، سبب نوعی وازدگی نسبت به خود می شود. و این آغاز بی معنایی زندگی است. بنابراین جمع گرایی و گفت و گو امری مطلوب و ضروری است و نشست ها و گفت و شنیدها می تواند مؤثر باشد.

4- چون جهان بیرونی شهرآشوب است؛ جوان امروزی نیازمند گفته ها و نوشته ها و به اشتراک گزاری اندیشه های خود با دیگران است تا بتواند با واقعیت آشنا شود و به یک معنایی از زندگی دست یازد.

5- یک تفاوت ماهوی بین تضارب آراء و مقایسه ی اخلاقی وجود دارد. تعاطی اندیشه ها امری ممدوح و مطلوب است اما مقایسه کردن آفت و آسیب اخلاقی محسوب می شود. به بیانی دیگر تعامل مواجهه ی با افکار و مقایسه، روبه رو شدن با افراد است از این رو گفته اند به گفته نظر کن نه گوینده.

6- گسترش مباحث فلسفی در جهان معاصر و روند رو به رشد دانش تجربی و تکنولوژی مدیون درک پدیدارشناسانه از هستی است. شناخت طبیعت و سیطره بر آن، منجر به بازشناسی جوان از خویش و طرح پرسش هایی پیرامون ماهیت وجودی و کارکردی خود شده است. مسئله ای به نام معنای زندگی یا فلسفه ی زندگی از دل همین پرسش ها برمی خیزد. با ظهور اومانیسم و مکتب اگزیستانسیالیسم در دو قرن اخیر، نوعی بی معنایی در زندگی بشر شکل گرفت اما امروزه با عبور از این بحران ما با بحران پرمعنایی مواجه هستیم. به قول تامسون: بزرگترین چالش برای اندیشه ی معناداری زندگی این نیست که زندگی معنا ندارد بلکه این است که معانی زیادی دارد.(معنای زندگی ص 11) تشخیص و تفکیک این معانی می تواند جوان را از سردرگمی ها نجات دهد.

7- در حقیقت، زندگی آدمی دو سویه دارد. یکی امکانات و ابزاری که برای رفاه و تأمین نیازهای اولیه ی زندگی است و به آن کمیت و چگونگی زندگی گویند و دیگری ارزش ها و معیارهایی که در روند زندگی به دست می آید و به آن کیفیت یا پاسخ به چرایی زندگی می گویند. معنای زندگی به امر دومی تعلق دارد. به قول نیچه هر کس که به چرایی زندگی دست یافت با هر گونه چگونگی آن کنار می آید.

8- پرسش از معنای زندگی به قول کامو نه فقط فوری و فوتی ترین پرسش بلکه پرسش همه ی دوران است. و صرفا یک سؤال انتزاعی و پاسخ کلی به آن نیست بلکه نگرشی فلسفی و عمیق را طلب می کند و مربوط به عملکرد آدمی است. از این جهت با تعابیری چون فلسفه ای برای زندگی و هنر خوب زیستن نیز ادا می شود.

9- پاسخ به چرایی های زندگی بسیار گسترده و متنوّع است و نمی توان نسخه ی واحدی برای آن پیچید. از این رو ویل دورانت وقتی با نامه ی جوانی در آستانه ی خودکشی مواجه می شود و از او راه حلی می جوید، نامه ای به صد نفر از روشنفکران همعصر خود می نویسد و از آنان چاره جویی می طلبد. بعدا مجموعه ی پاسخ ها را در کتابی با عنوان «در باره ی معنای زندگی» بازنشر می کند.

10- نکته ی آخر این که در مقام پرسش از معنای زندگی به دو پاسخ بنیادین اشاره شده است. یکی این که معنا وجود دارد و باید آن را کشف نمود. دوم این که باید آن را ساخت و جعل کرد. ادیان معتقد به کشف هستند و بر این باورند که معنا به امری فرامعنا بازگشت دارد و آن معنای معناها یعنی خداست به این که با انجام فرامین الهی و تکالیف اخلاقی می توان به آن رسید. اما اومانیست ها معتقد به جعل معنا هستند به این که با توجه به شرایط زیستِ خود باید آن را ساخت.

+ نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 15:22 توسط عباس فضلی  | 

برچسب: نویسنده: حسین سلیمانی تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 11:34

صفحه بندی