1 1(1)
آغاز سخن
برای آدمیان در جهان پر رمز و راز و در عین حال رازگشوده ی امروزین، مقوله ی «در جست و جوی معنا» برجسته شده است. نه فقط ویکتور فرانکل بلکه هر انسانی در پی معنایی از زندگی است. خوب می دانیم که فرانکل معنا را در دل سختی ها یافته بود و برای ما که شرایط او را تجربه نکرده ایم، این مهم به گونه ی دیگری تجلی می کند. گویا هر فردی مرتبه ای از معنا را با خود دارد. وجه اشتراک ما و فرانکل دردِ بودن است که تحملش نیازمند واکاوی خیل معناهاست تا زندگی ما در روی ریل سعادت قرار گیرد.
مرد را دردی اگر باشد خوش است/ درد بی دردی علاجش آتش است(مجذوب تبریزی)
هر چند ماکسیم گورکی می گوید: معنی زندگی در جستجوی سعادت نیست و ارضای شهوات جنسی، هرگز برای فراهم کردن رضایت خاطر بشر از خویش، کافی نخواهد بود. معنی حیات را در زیبایی و در قدرت اراده باید جستجو کرد. هر لحظه از زندگی ما باید هدف عالی تری داشته باشد.(ولگردها، ماکسیم گورکی ص 25) یعنی ارضای امور جاری، خودِ زندگی است حال آن که معنا به امری فراتر از زندگی تعلق دارد. بنابراین در مسیر معنا بودن عین سعادت است. در هر صورت معنای زندگی ارتباط وثیقی با تصویر و تلقی انسان از بودن و به تعبیر دقیق تر چگونه بودن و تلقی اش از سرشت همعنان با درک انسان از ترنم موزون حزنی است که تا ابد شنیده خواهد شد.(روایت سروش دباغ در دیدارش با شهاب حسینی، روزنامه ایران به تاریخ چهارشنبه 7 مهر 1395 ش 6322)
کشف پدیده و مفهومی به نام معنادرمانی از برساخته های فرانکل است که خود پس از جنگ جهانی دوم به ثبت آن در قالب یک کتاب همت گماشت. بعد از او معنادرمان گرایان بسیاری از جمله اریک فروم، رولو می، تاد می و اروین یالوم به این جریان پیوستند و آثاری از خود را به جای گذاشتند.
پرسشِ دوران
پرسش از معنای زندگی به قول آلبرکامو نه فقط فوری و فوتی ترین پرسش است بلکه سؤالی برای همه ی دوران است. هر چند پاسخ به این سؤال نیازمند نگرش عمیق و درک فلسفی از زندگی است. البته چنان که عرض شد باید بین پرسش از کیفیّت زندگی و خودِ زندگی فرق قائل شد. خود زندگی و کمیّت آن همین است که مشترک همه ی انسان ها بلکه تمام موجودات است اما تأمل و تفکر در باره ی این که چرا من زنده ام؟ و چرا این گونه می زیم؟ و چگونه باید زندگی کنم؟ ورود به عرصه ی تفکر انتقادی و پرسش گرایانه ی حیات است. ما به مثابه ی حیوانی متفکر و به قول ارسطو ناطق همواره در باره ی زیستن می اندیشیم. اگر به پاسخی درخور هم نرسیم اما صرف تأمل، ما را از زیست عادی عبور می دهد و عرض آن را وسعت می بخشد. ما می خواهیم دریابیم چرا زنده ایم؟ تا در نهایت، به آن سخن نیچه دست یازیم که هر فردی که چرایی زندگی را بداند با هر چگونگی آن خواهد ساخت.
برچسب:
نویسنده: حسین سلیمانی